تقي كه عادت داشت همه چيز را از بالا نگاه كند، فيلم كه تمام شد از پله هاي سينما پائين آمد!!!

/ 4 نظر / 10 بازدید
فدرس ساروی

تقی چه بی هوا می شکند و خودش بی خبر است ... داستانی است ... حکايتی است ...

منيژه رزاقی (قاصدک)

من سر رسيدم و سايه ها عمیق می شوند ... من به عمق فجيع عقده رفتم و تو ... توی اين شلوغی ها دست باران سه شنبه را گرفته ای و می باری!

سطرگريه

سلام با معرفت اين كارت ازهرچي شعر موجزتر بود واقعن لذت برديم