با تمام وجود پا روی پدال گذاشت و همچنان فشار داد. (منظور پدال گاز است اشتباه نگیرید!) اما بی هوده ...

روی بریده گی جاده اثری از خط ترمز نماند. از هر طرف انحراف و پیچش جاده ای پیش آمد و ماشین را به سمت نامعلومی کشید که فاصله ی جاده تا پرتگاه (زیر فشار) گم شده بود! اما همچنان پا روی پدال، و دست ها با تمام نیرویی که در بازوان داشت؛ غربیلک ماشین را محکم چسبیدند.

چند لحظه طول کشید ...

حالا بایست ته ی دره دنبال تکه پاره هایی گشت که ـ تا همین چند لحظه ی پیش ـ تلاش داشت از خطر سقوط جلوگیری کند.  

هر کس از میان تکه پاره های بجا مانده از ماشین، برای روز مبادا تکه ای برداشت و برای راننده صلیب کشید!...

 

 

 

 

لینک