تمام فكرم روي خط كشي بود. سعي داشتم خط ها طوري راست كشيده شوند كه كسي چپ نگاه نكند! پس از پايان خط كشي ـ تازه ـ مي بايست رنگ هاي مناسب انتخاب كنم كه موقع استفاده، زيبا هم باشد. در ذهنم … تردد وسايل نقليه و حتا عابرين پياده را هم طراحي كرده بودم. پيش خودم … هي خط كشيدم! هي رنگ ريختم و … طوري كه تمام خط ها، تمام رنگ ها (خيلي زيبا و دوست داشتني) آرام آرام از ذهنم بيرون ريخت! ديگر چپ و راستم پر شده بود از وي، از واي، از … ـ تنها ـ ادا اصولي ها، تنها و فقط ادا اصولي ها چهار طرف ميز را پر كردند و يكي يكي (آن هم با دهن گشاد …) نسبت به چپ و راست رفتن خطوط كف دستم اعتراض داشتند! در همين اثنا بود كه يك خط از ميان شان عبور كرد و كلي رنگ پاشيد روي وي، روي واي، روي ....
دستم كاملن رنگي شده بود و خط هايي كه بي هوا كف دستم وول مي خوردند!
زن فال گير؛ اول براي من اسپند دود كرد. و بعد … همينطور روي خطوط كف دستم فوت كرد و ورد خواند! يك گوله اسپند را دور سرم، ـ 1، 2 ، 3 … ـ آره درست 3 بار گرداند! و همينطور روي قسمت بالاي تنه ام فوت كرد و …   
و من يك جايي ميان خط ها، ميان رنگ ها (البته نمي دانم كجا، و يا اصلن مجبور نيستم كه بگويم كجا كجاها!) داشتم دنبال خودم مي گشتم!
اول حس كردم كه يكي دارد خودش را جاي من جا مي زند. اما بعد ... متوجه شدم كه اين خود من هستم كه دارم خودم را جاي خودم جا مي زنم!
در واقع، من اول خودم را نشاختم! اما بعد ... زن فال گير؛ ميان آنهمه خط ها، آنهمه رنگ ها (محكم) يقه ام را گرفت!! …
اول از دست خودم كمي دلخور شده بودم. اما بعد … بدون اين كه كسي، … نه اصلن بدون اين كه حتا خودم بخواهم ـ با احتياط ـ سر جايم نشستم. تمام فكرم روي خط كشي بود. سعي داشتم خط ها طوري راست كشيده شوند كه كسي چپ نگاه نكند! پس از پايان خط كشي ـ تازه ـ مي بايست رنگ هاي مناسب انتخاب كنم كه موقع استفاده، زيبا هم باشد. در ذهنم ...

لینک
   به : فدروس ساروی   

رو ب رو پر شد. پر از سنگ و سوزن. ديگر (حتا) جايي براي خودم نمانده است كه سر و پا بايستم! چه برسد به اين كه … الاغم را يك گوشه، ـ يك گوشه ـ همين رو ب رو ببندم!
اما اسماعيل … من كه از رو نرفتم. برگشتم. كجا نمي دانم! اما همين قدر مي دانم كه برگشتم!
هميشه همينطوره! … تا مي ري جا پاتو سفت كني يك عده عوضي لومپن مي آن روي جا پات نقشه مي كشن!
حالا چي مي توني بهشو.ن بگي.!
آقايون عوضي؛ لطفا پاتونو از رو جا پام بردارين!
بنظر تو ميشه؟ آخه، اون هايي رو كه (حتا) پهن بارشون نمي كنن! اساسا چي ميشه گفت؟ مثلن بگم: پشگل هاي متعفن مغز خشك؛ يالا …تشريف گندتونو ببريد يه گوري ديگه! …
نه، يه فكر تازه ـ همين الان ـ به كله ام زده كه محشره پسر! … منظورم اينه كه شايد اينطوري بگي حال بيش تري نصيب شون بشه. مثلن بگي: يالا يابو هاي جاركش، … هرري … يعني بلند شيد بريد رد كارتون.
خب! فكر نمي كني يكي شون كه (احتمالا) از بقيه الاغ تره برگرده بگه: " ارباب! پس اين پهن ها رو كجا خالي كنيم؟!"
نكنه كه فكر مي كني اين تخم حروم ها به هر جا كندني كه شده پهن ها رو از رو كول مبارك بر مي دارن و حتا ابزار و ادوات نقشه كشي رو يه گوشه پرت مي كنن و بدون كم ترين عكس العملي مثل توله ي آدم ـ محل اشغال شده اي رو كه به هزار كلك و حقه و پشت هم اندازي چنگ انداختن ـ ول مي كنن و يه باره ميرن به همون تويله اي كه ازش در اومدن!
خب! البته كه به اين آسوني ها نيست كه بخواهي آدم هاي بند تنباني دست از سر مال مردم بر دارن. چون كه اون ها چيزي رو كه چسبيدن (حالا اگه چرب و چلي تر باشه، چه بهتره!) ديگه به اين راحتي ها ول نمي كنن. دو دستي محكم كمرشو مي گيرن كه با دوندن هاي تيز و برنده گاز بزنن و مزه شو با تمام وجود حس بكنن! در نتيجه، نمي شه از اين جماعت باصطلاح رند و پدر سوخته انتظار داشت دست به چيزاي مردم نزنن!
حالا اون چيز … هر چي باشه!
آره، … واسه شون فرق نمي كنه. مادر مرده ها خشتك شون پاره شد، تا با اين خشتك پاره يه چيزي رو توي دست شون بگيرن! حالا تو مي خواي مشت شونو وا كنن. همه چيزايي رو كه محكم چسبيدن بريزه كف زمين؟!
نه اشتباه نشه! من دوست دارم اون چيز رو محكم تر بچسبن تا از فلان جاشون بزنه بيرون.
من كاملن اينو مي دونم. خودشون اونقده هم كه تو ميگي خر نيستن. لابد تا حالا فهميدن كه نبايست با خشتك پاره ادا و اطوار در آورد. تازه پريروز كه حسن باربر رو ديدم كلي اتا اشغال بارش كرده بودن. قشنگ تر اين كه حيووني تازه مي ناليد كه پس پريروز اونقده (بش) فشار اومده كه از زور فشار اين و اون، يه پاش مي لنگيد. يكي مي گفت: پسين پريروز، با چند شاخه نبات اونقده از حسن باربر سواري گرفتن كه نگو و نپرس! يكي ديگه مي گفت: پيش پسين پريروز، موقع سواري طوري خمش كردن كه هنوز از درد نمي تونه سم هاشو ميخ كنه زمين!
آخ خ خ … حيووني!
اسماعيل؛ بهتر نيست دست از سر اين اشغال ها كه بو گندش شهر رو برداشته، برداريم! مثل قديما، اونوقت ها كه يه بغل خلوت بود و من و تو … با هم بشينيم پاي منظره اي كه حال مي ده؛ تا صبح تماشا.
به شرطي كه داستان رو من روخوني بكنم!
خب! اگه موافقي انتخابش با من، خوندنش با تو …
هستم. صد در صد.
ببينم كدومش جذاب تره! … ورررررررر ق … اسماعيل؛ لطفا اين داستان رو با اون صداي قشنگت، اينو كه يك بند انگشتم توشه، بخون!
چند فرسنگ سنگلاخ رو ب رو ريخته بودند و من چرخ هاي لندرور را روي بدنه ي سفت و سوزناك سنگ و سوزن كشيدم. يك تويله يابو … پشت سنگلاخ بسته بودند تا براي عبور از بيابان و جاهاي دشوار و منطقه ي صعب العبور سواري بدهند. توبره ي يابوهاي جار كش … خالي از علوفه و خاشاك بود. مقداري يونجه ي پيش پاشان ريختم و چرخ هاي لندرور را روي بدنه ي سفت و سوزناك سنگ و سوزن كشيديم.
يك تويله يابو رسن بريدند و به بهانه ي "هواي تازه" تا مغز و استخون، توي سنگلاخ فرو شدند. دو تا گوش ـ از هر طرف ـ بالاي كله ي خرشان در آوردند و موقع استفاده از طبيعت زنده، از پاي گنديده ي تپاله ها، همينطور … جار كشيدن يابو هاي جار كش …
لندرور روي چهار چرخ 8 ساعت تمام زير آفتاب سوزان بيابان خشك و لم يزرع داغ كرده بود، و يابوهاي جار كش … چهار دست و پا جلو آمدن. رو ب رو پر شده بود از سنگ و سوزن.
اسماعيل يك بغل علوفه پيش پاي يابوهاي جار كش … ريخت و در تويله را محكم بست. به سرسرا نرسيده بود كه ايستاد تا خار و خاشاك اضافي كه به لنگه هاي شلوارش گير كرده بود را بتكاند.
توي طبيعت زنده، اسماعيل فقط 60 سانتي متر، فقط 60 سانتي متر با تويله فاصله داشت كه چند بار پاهاشو به سراسر نرسيده، همينطوري تكوند و …
هميشه همينطوره! … تا مي ري جا پاتو سفت كني يك عده عوضي لومپن مي آن روي جا پات نقشه مي كشن! حالا چي مي توني بهشو.ن بكي!
آقايون عوضي؛ لطفا پاتونو از رو جا پام برداريد!
اساسا اين حرف ها توي گوش خرشون فرو نمي ره. اين ها حروم زاده تر از اونند كه بخواهن به همون تويله اي كه ازش در اومدن برگردن!
به جون شما؛ چه دوره زمونه اي شده. جاكش ها … جاي پاي آدم رو هم كش مي رن!


لینک